تبليغاتX
@تنهاترين مسافر جاده عشق دلش شكسته@

@تنهاترين مسافر جاده عشق دلش شكسته@

هيچ باراني جاي پاي تو را از كوچه قلبم نخواهد شست اي عشق من دوستت دارم تا ابد . . .

خيال نكن كه بي خيال از تو و روزگارتم

 


خيال نكن كه بي خيال از تو و روزگارتم ....

 به فكرتم....   به يادتم.....      زنده به انتظارتم ....

 

تمام زندگيم را دلتنگي پر كرده است...

دلتنگي از كسي كه دوستش داشتم و عميق ترين درد ها و رنجهاي

عالم را در رگهايم جاري كرد !

درد هايي كه كابوس شبها و حقيقت روزهايم شد دوري از تو حسرتي

عميق به قلبم آويخت و پوست تن كودك عشقم را با تاولهاي دردناك داغ

ستم پوشاند . 

 دلتنگي براي كسي كه فرصت اندكي براي خواستنش

 براي داشتنش داشتم.    

دلتنگي از مرزهايي كه دورم كشيدند و مرا وادار كردند به دست

خويش از كساني كه دوستشان دارم كنده شوم .

در انسوي مرزها دوست داشتن گناه است  حق من نيست 

 به اتش گناهي كه عشق در آن سهمي داشت مرا بسوزانند .

رنجي انچنان زندگي مرا پر كرده است آنچنان دستهاي مرا از پشت

 بسته است آنچنان قدمهاي مرا زنجير كرده است كه نفسهايم نيز

 از ميان زنجير ها به درد عبور مي كنند . . . 

دوست داشتن تو چنان تاوان سنگيني داشت كه براي همه عمر

 بايد آنرا بپردازم ...

و من اين تاوان سنگين را با جان و دل پذيرا شدم .           

همه عمر  داغ تو بر پيشاني و دلم نشسته است و مرا مي سوزاند .  

تو نمايش زندگي مرا چنان در هم پيچيدي كه هرگز از آن بيرون نيايم. . .

 آنقدر دلتنگ دوريش هستم .. آنقدر دلتنگ سرنوشت خويشم ...

آنقدر دل آزرده عشق تو هستم كه همه هستيم را خوره بي كسي و

 تنهايي مي جود . . . 

 به او نگاه مي كنم  به او كه چون بهشت بر من مي پيچد

و پروازم مي دهد ...  

به او كه لبهايش از اندوه من مي لرزند .       

به او كه دستهاي نيرومندش عشقي كه سالها پيش اجازه اش را از

 من گرفتند جرعه جرعه به من مي نوشاند . . . . .        

به او كه چشمهايش در عمق سياهي مي خنديد

 و دنيايم را ستاره باران مي كرد.     

به او كه باورش كردم و دل به او باختم

به او كه دلم مي خواهد در آغوشش چشمهايم را بر هم بگذارم و

هرگز  هرگز هرگز به روي دنيا بازشان نكنم ...         

 به او كه تكه اي از قلب مرا با خود خواهد برد      

به او كه مرزهاي سرنوشت  سالها پيش دوريش را از من رقم زده است

 سراسر زندگيم را اندوهي پر كرده است كه روزها و ماهها از اين سال

 به سال ديگر آنها را با خود مي كشم و ميدانم كه زمان  شايد زمان

  داغ مرا بهبود بخشد ولي هرگز فراموش نخواهم كرد كه از پشت

اين ديوار شيشه اي نگاهش چگونه عمق وجودم را لرزاند .     

لبهايش لرزش لبهايم را نوشيد و دستانش ترس تنم را چيد و

نفسهايش برگهاي رنگين خزان را به باران عاشقانه بهار سپرد ....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 20:59  توسط F.@.R.Z.@.D  | 

حرف دل

 

حرف دل در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 20:51  توسط F.@.R.Z.@.D  | 

انتظار

 

نبودنت بهترين بهانه است براي اشك ريختن ...

ولي كاش بودي تا اشكهايم از شوق ديدارت سرازير ميشد ...

كاش بودي و دستهاي مهربانت مرهم همه دلتنگيها و نبودنهايت ميشد ...

كاش بودي تا سر به روي شانه هاي مهربانت مي گذاشتم

و دردهايم را به گوش تو ميرساندم... بدون تو عاشقي برايم عذاب است

ميدانم كه نميداني بعد از تو ديگر قلبي براي عاشق شدن ندارم...

كاش ميدانستي كه چقدر دوستت دارم و بيش از عشق بر تو عاشقم...

ميداني كه اگر از كنارم بروي لحظه هاي زندگي برايم پر از درد و عذاب ميشود

 ميدانم كه نميداني بدون تو ديگربهانه اي نيست براي ادامه ي زندگي

 جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! كلمه كوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها

 طول بكشه تا بفهمي !

تو اين كلمه كوچيك ده ها كلمه وجود داره كه تجربه كردن هر كدومش

 دل شير مي خواد!

تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شكنجه رو حي ،

دلتنگي ، صبوري ، اشك

هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !

 براي هر كدوم از اين كلمات چند حرفي كه خيلي راحت به زبون مياد

و خيلي راحت روي كاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي

رو تحمل كرد

 تا معاني شون رو فهميد و درست درك شون كرد !!!

متنفرم از هر چيزي كه زمان را به ياد من مياورد...

 و قبل از همه ي اينها متنفرم

 از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 20:8  توسط F.@.R.Z.@.D  | 

سلام آخر

سلام آخر
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 20:3  توسط F.@.R.Z.@.D  | 

دلنوازان

 

"حال من دست خودم نيست، ديگه آروم نميگيرم

دلم از کسي گرفته که ميخوام براش بميرم

باز سرونوشت و انتهاي آشنائي

باز لحظه هاي غم انگيز جدائي

باز لحظه هاي ناگذير دل بريدن

بازم آخر راه و حس تلخ نرسيدن

پاي دنياي تو موندم مثه عاشقاي عالم

تا منو ببخشي آخر، تا دلت بسوزه کم کم

مثه آينه روبرومه حس با تو بودن من

دارم از دست تو ميرم، عاشقي کن، منو نشکن"

-------------------------------------

" تورو از خاطرم برده تب تلخ فراموشي

دارم خو مي کنم با اين فراموشي و خاموشي

چرا چشم دلم کوره؟عصاي رفتنم سسته

کدوم موج پريشوني تورو از ذهن من شسته؟

خدايا فاصلت تا من خودت گفتي که کوتاهه

از اينجا که من ايستادم چقدر تا آسمون راهه

من از تکرار بيزارم از اين لبخند پژمرده

از اين احساس ياسي که تو رو از خاطرم برده

به تاريکي گرفتارم شبم گم کرده مهتابو

بگير از چشماي کورم عذاب کهنه ي خوابو

چرا گريم نمي گيره مگه قلب من از سنگه

خدايا من کجا ميرم؟کجاي جاده دلتنگه؟

مي خوام عاشق بشم اما تب دنيا نميذاره

سر راه بهشت من درخت سيب ميکاره "

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 20:2  توسط F.@.R.Z.@.D  |